تبلیغات
چکامه بر دوش
 
چکامه بر دوش
اگر آسمان دنیا بگشاید اینک اللّه /من از این دیار غربت بروم چکامه بر دوش
درباره وبلاگ


من از شعر لبریزم
و از دوست داشتن سرشار.
با تو قسمت می كنم اینجا
سهمی از دلبستگی هایم را... .
****** ******
******************
***************
************
********
*****
**


مدیر وبلاگ : مهدیه
نویسندگان
نظرسنجی
محتوای وبلاگ را چطور ارزیابی می کنید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
استخدام کارشناس فروش غیر حضوری

با تولید محتوای مستمر شکم گوگل را پر کرده، رنک 1 گوگل را از آن خود کنید.


 تولید محتوا سئو شده و مخاطب محور رایا مارکتینگ


اگر چه تولید محتوا پرخرج بود ولی رایا مارکتینگ با راهکاری ویژه توانسته است ضمن حفظ کیفیت، هزینه تولید محتوا را به شدت کاهش دهد. اگر میخواهید بازاریابی اینترنتی را جدی بگیرید، همه میدانند تولید محتوا پادشاه هست. رایا مارکتینگ با به کار گیری بیش از 7000 نویسنده سئوکار، برگزاری آزمون نویسندگی و تولید محتوا، دسته بندی نویسندگان بر اساس مشاغل مختلف، نظرات و امتیازات کاربران، تیم ویراستاران سئو رایا مارکتینگ، دیتاماینینگ و مدیریتی ویژه توانسته است تا محتوای تخصصی تمامی مشاغل را با کمترین هزینه ممکن و در کمترین زمان قابل ارائه نماید.




اولین سفارش شما رایگان خواهد بود تا با کیفیت کار آشنا شوید.



کد معرف 1829 را در مراحل ثبت سفارش وارد کنید تا از تخفیف ویژه برای تمام سفارشات خود بهره مند شوید.




خصوصیات محتواهایی که در رایا مارکتینگ تولید می شوند:


به هیچ عنوان کپی برداری نمی شوند.

میتواند از منابع انگلیسی تحقیق و سپس ترجمه شود یااینکه به صورت کاملا تحقیقی از ابتدا تا انتها تالیف شود یا اینکه تلفیقی از تالیف و ترجمه باشد، که انتخاب با شما می باشد.

تمامی نکات سئوی پایه در تولید محتوا (چگالی کلمات کلیدی اصلی و فرعی، روان بودن محتوا، عنوان بندی، استفاده از کلمات کلیدی مرتبط و طراحی عناوین مرتبط، اینکه در لید (دو جمله اول) می بایست کلمات کلیدی استفاده شود و اینکه در ابتدای پاراگراف ها کلمات کلیدی خرج شوند) رعایت میگردند.

ویراستار سئو کار پس از نویسنده بر روی محتوای تولید شده ویراستاری می نماید.

درهر محتوا حداقل یک عکس مرتبط سرچ و درج می شود.

علامت گذاری ها (ویرگول، نقطه، بولت و شماره گذاری ها) در تولید محتوا رعایت می شود.


توصیه رایا مارکتینگ به شما:

تولید محتوا را جدی بگیرید، تمامی سایتهای برتر مثل دیجی کالا، زومیت، بامیلو، تبیان، ورزش 3 و غیره با تولید محتوای یونیک و فراوان به موفقیت رسیدند، شما نیز با تعیین استراتژی درست و تولید محتوای منظم و مداوم می توانید موقعیت بازاریابی اینترنتی خود را ارتقا دهید.




اولین سفارش شما رایگان خواهد بود تا با کیفیت کار آشنا شوید.


کد معرف 1829 را در مراحل ثبت سفارش وارد کنید تا از تخفیف ویژه برای تمام سفارشات خود بهره مند شوید.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : تولید محتوا، رایامارکتینگ، سئو، افزایش بازدید، افزایش فروش، رتبه 1 گوگل،
لینک های مرتبط : استخدام کارشناس فروش غیرحضوری، صفحه اصلی وبلاگ،

       نظرات
شنبه 15 تیر 1398
مهدیه
حدود نیمه های شب بود. دمیتری کولدارف ، هیجان زده و آشفته مو ، دیوانه وار به آپارتمان پدر و مادرش دوید و تمام اتاقها را با عجله زیر پا گذاشت. در این ساعت ، والدین او قصد داشتند بخوابند. خواهرش در رختخواب خود دراز کشیده و گرم خواندن آخرین صفحه ی یک رمان بود. برادران دبیرستانی اش خواب بودند.

پدر و مادرش متعجبانه پرسیدند:

ــ تا این وقت شب کجا بودی ؟ چه ات شده ؟

ــ وای که نپرسید! اصلاً فکرش را نمیکردم! انتظارش را نداشتم! حتی … حتی باور کردنی نیست!

بلند بلند خندید و از آنجایی که رمق نداشت سرپا بایستد ، روی مبل نشست و ادامه داد:

ــ باور نکردنی! تصورش را هم نمی توانید بکنید! این هاش ، نگاش کنید!

خواهرش از تخت به زیر جست ، پتویی روی شانه هایش افکند و به طرف او رفت. برادران محصلش هم از خواب بیدار شدند.

ــ آخر چه ات شده ؟ رنگت چرا پریده ؟


ــ از بس که خوشحالم ، مادر جان! حالا دیگر در سراسر روسیه مرا می شناسند! سراسر روسیه! تا امروز فقط شما خبر داشتید که در این دار دنیا کارمند دون پایه ای به اسم دمیتری کولدارف وجود خارجی دارد! اما حالا سراسر روسیه از وجود من خبردار شده است! مادر جانم! وای خدای من!



برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


نوع مطلب : آنتوان چخوف، داستانهای کوتاه، 
برچسب ها : چخوف، داستان، داستان کوتاه،
لینک های مرتبط : داستان کوتاه : خوش اقبال از آنتون چخوف (قسمت اول)، صفحه اصلی وبلاگ،

       نظرات
سه شنبه 15 مرداد 1398
مهدیه

آهنگری شمشیر بسیار زیبایی تقدیم شاپور پادشاه ساسانی نمود. 

شاپور از او پرسید: چه مدت برای ساختن این شمشیر زمان گذاشته ای؟ 

آهنگر پاسخ داد: یک سال تمام. 

پادشاه ایران باز پرسید: اگر یک شمشیر ساده برای سربازان بسازی چقدر زمان می برد؟ 

او گفت: سه تا چهار روز. 

شاپور گفت: آیا این شمشیر قدرتی بیشتر از آن صد شمشیر دیگری که می توانستی بسازی دارد؟ 

آهنگر گفت: خیر، این شمشیر زیباست و شایسته کمر شهریار.


پادشاه ایران گفت: سپاسگزارم از این پیشکش اما، پادشاه اهل فرمان دادن است نه جنگیدن، من از شما شمشیر برای سپاهیان ایران می خواهم نه برای خودم، و به یاد داشته باش سرباز بی شمشیر نگهبان کیان کشور، پادشاه و حتی جان خویش نیست.


شاپور با نگاهی پدرانه به آهنگر گفت: اگر به تو پاداش دهم هر روز صنعتگران و هنرمندان به جای توجه به نیازهای واقعی کشور، برای من زینت آلات می سازند و این سرآغاز سقوط ایران است. 

پدرم به من آموخت زندگی ساده داشته باشم تا فرمانرواییم پایدارتر باشد. پس برای سربازان شمشیر بساز که نبردهای بزرگ در راه است.





نوع مطلب : داستانهای کوتاه، 
برچسب ها : داستان کوتاه، داستان،
لینک های مرتبط : پستچی فداکار (داستانی تکان دهنده)، صفحه اصلی وبلاگ،

       نظرات
دوشنبه 14 مرداد 1398
مهدیه
تو در کمند نیفتاده‌ای و معذوری
از آن به قوت بازوی خویش مغروری

گر آن که خرمن من سوخت با تو پردازد
میسرت نشود عاشقی و مستوری

بهشت روی من آن لعبت پری رخسار
که در بهشت نباشد به لطف او حوری

به گریه گفتمش ای سرو قد سیم اندام
اگر چه سرو نباشد بر او گل سوری

درشتخویی و بدعهدی از تو نپسندند
که خوب منظری و دلفریب منظوری

تو در میان خلایق به چشم اهل نظر
چنان که در شب تاریک پاره نوری

اگر به حسن تو باشد طبیب در آفاق
کس از خدای نخواهد شفای رنجوری

ز کبر و ناز چنان می‌کنی به مردم چشم
که بی شراب گمان می‌برد که مخموری

من از تو دست نخواهم به بی‌وفایی داشت
تو هر گناه که خواهی بکن که مغفوری

ز چند گونه سخن رفت و در میان آمد
حدیث عاشقی و مفلسی و مهجوری

به خنده گفت که سعدی سخن دراز مکن
میان تهی و فراوان سخن چو طنبوری

چو سایه هیچ کس است آدمی که هیچش نیست
مرا از این چه که چون آفتاب مشهوری




نوع مطلب : سعدی، اشعار ناب از شاعران مختلف، یک هفته با شاعر، 
برچسب ها : سعدی، شعر کلاسیک،
لینک های مرتبط : صفحه اصلی ویلاگ، پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را،

       نظرات
جمعه 21 تیر 1398
مهدیه

نشاط و سرخوشی این تازه داماد خوشبخت و شاداب به سایر مسافران واگن نیز سرایت می کند و خواب از چشمشان می رباید ، و به زودی بجای یک شنونده ، پنج شنونده پیدا می کند. مدام انگار که روی سوزن نشسته باشد ، وول میخورد و آب دهانش را بیرون می پاشد و دستهایش را تکان می دهد و یکبند پرگویی می کند. کافیست بخندد تا دیگران قهقهه بزنند,می گوید: آقایان مهم آن است آدم کمتر فکر کند! گور پدر تجزیه و تحلیل! اگر هوس داری می بخوری بخور و در مضار و فواید هم فلسفه بافی نکن … گور پدر هر چه فلسفه و روانشناسی .

در این هنگام بازرس قطار از کنار این عده می گذرد. تازه داماد خطاب به او می گوید آقای عزیز به واگن شماره ی ٢٠٩ که رسیدید لطفاً به خانمی که روی کلاه خاکستری رنگش پرنده ی مصنوعی سنجاق شده است بگویید که من اینجا هستم !

اطاعت میشود آقا ولی قطار ما واگن شماره ی ٢٠٩ ندارد. ٢١٩ داریم.




برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


نوع مطلب : داستانهای کوتاه، آنتوان چخوف، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، آنتوان چخوف، نویسندگی،
لینک های مرتبط : صفحه اصلی وبلاگ، داستان کوتاه : خوش اقبال از آنتون چخوف (قسمت اول)،

       نظرات
پنجشنبه 20 تیر 1398
مهدیه

داستان کوتاه : خوش اقبال از آنتون چخوف

قطار مسافربری از ایستگاه بولوگویه که در مسیر خط راه آهن نیکولایوسکایا قرار دارد به حرکت در آمد. در یکی از واگنهای درجه دو که در آن استعمال دخانیات آزاد است ، پنج مسافر در گرگ و میش غروب ، مشغول چرت زدن هستند. آنها دقایقی پیش غذای مختصری خورده بودند و اکنون به پشتی نیمکت ها یله داده و سعی دارند بخوابند. سکوت حکمفرماست. در باز میشود و اندامی بلند و چوب سان ، با کلاهی سرخ و پالتوی شیک و پیکی که انسان را به یاد شخصیتی از اپرت یا از آثار ژول ورن می اندازد وارد واگن می شود. اندام در وسط واگن می ایستد ، لحظه ای فس فس می کند ، چشمهای نیمه بسته اش را مدتی دراز به نیمکتها می دوزد و زیر لب من من می گوید: نه ، اینهم نیست! لعنت بر شیطان! کفر آدم در می آید.

یکی از مسافرها نگاهش را به اندام تازه وارد می دوزد ، آنگاه با خوشحالی فریاد می زند: ایوان آلکسی یویچ! شما هستید؟ چه عجب از این طرفها. ایوان آلکسی یویچ چوب سان یکه می خورد و نگاه عاری از هوشیاری اش را به مسافر می دوزد ، او را به جای می آورد ، دستهایش را از سر خوشحالی به هم می مالد و میگوید: ها! پتر پترویچ! پارسال دوست ، امسال آشنا! خبر نداشتم که شما هم در این قطار تشریف دارید. پترویچ می گوید: حال و احوالتان چطور است؟

ای ، بدک نیستم ، فقط اشکال کارم این است که پدر جان واگنم را گم کرده ام و من ابله هر چه زور میزنم نمیتوانم پیدایش کنم. بنده مستحق آنم که شلاقم بزنند. آنگاه ایوان آلکسی یویچ سرپا تاب می خورد و زیر لب می خندد و اضافه می کند پیشامد است برادر ، پیشامد! زنگ دوم را که زدند پیاده شدم تا با یک گیلاس آنیاک گلویی تر کنم ، و البته ترکردم. بعد به خودم گفتم حالا که تا ایستگاه بعدی خیلی راه داریم خوب است گیلاس دیگری هم بزنم. همین جور که داشتم فکر می کردم و می خوردم یکهو زنگ سوم را هم زدند … مثل دیوانه ها دویدم و در حالی که قطار راه افتاده بود به یکی از واگن ها پریدم. حالا بفرمایید که بنده دیوانه نیستم؟




برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید


نوع مطلب : داستانهای کوتاه، آنتوان چخوف، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه، آنتوان چخوف،
لینک های مرتبط : صفحه اصلی وبلاگ، داستان کوتاه "عقاب"،

       نظرات
چهارشنبه 19 تیر 1398
مهدیه
ای نفس خرم باد صبا
از بر یار آمده ای مرحبا

قافله شب چه شنیدی ز صبح
مرغ سلیمان چه خبر از سبا

بر سر خشمست هنوز آن حریف
یا سخنی می رود اندر رضا

از در صلح آمده ای یا خلاف
با قدم خوف روم یا رجا

بار دگر گر به سر کوی دوست
بگذری ای پیک نسیم صبا

گو رمقی بیش نماند از ضعیف
چند کند صورت بی جان بقا

آن همه دلداری و پیمان و عهد
نیک نکردی که نکردی وفا

لیکن اگر دور وصالی بود
صلح فراموش کند ماجرا

تا به گریبان نرسد دست مرگ
دست ز دامن نکنیمت رها

دوست نباشد به حقیقت که او
دوست فراموش کند در بلا

خستگی اندر طلبت راحتست
درد کشیدن به امید دوا

سر نتوانم که برآرم چو چنگ
ور چو دفم پوست بدرد قفا

هر سحر از عشق دمی می زنم
روز دگر می شنوم برملا

قصه دردم همه عالم گرفت
در که نگیرد نفس آشنا

گر برسد ناله سعدی به کوه
کوه بنالد به زبان صدا

سعدی




نوع مطلب : یک هفته با شاعر، سعدی، 
برچسب ها : سعدی، شعر کلاسیک، شعر، یک هفته با شاعر،
لینک های مرتبط : صفحه اصلی وبلاگ، مرا خود با تو چیزی در میان هست، پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را،

       نظرات
سه شنبه 18 تیر 1398
مهدیه
پرستار بیمارستان، مردی با یونیفرم ارتشی با ظاهری خسته و مضطرب را بالای سر بیماری آورد و به پیرمردی که روی تخت دراز کشیده بود گفت:«آقا پسر شما اینجاست.» 
پرستار مجبور شد چند بار حرفش را تکرار کند تا بیمار چشمانش را باز کند. پیرمرد به سختی چشمانش را باز کرد و در حالیکه بخاطر حمله قلبی درد می کشید، جوان یونیفرم پوشی را که کنار چادر اکسیژن ایستاده بود دید و دستش را بسوی او دراز کرد و سرباز دست زمخت او را که در اثر سکته لمس شده بود در دست گرفت و گرمی محبت را در آن حس کرد.پرستار یک صندلی برایش آورد و سرباز توانست کنار تخت بنشیند. تمام طول شب آن سرباز کنار تخت نشسته بود و در حالیکه نور ملایمی به آنها می تابید، دست پیرمرد را گرفته بود و جملاتی از عشق و استقامت برایش می گفت. پس از مدتی پرستار به او پیشنهاد کرد که کمی استراحت کند ولی او نپذیرفت.

آن سرباز هیچ توجهی به رفت و آمد پرستار، صداهای شبانه بیمارستان، آه و ناله بیماران دیگر و صدای مخزن اکسیژن رسانی نداشت و در تمام مدت با آرامش صحبت می کرد و پیرمرد در حال مرگ بدون آنکه چیزی بگوید تنها دست پسرش را در تمام طول شب محکم گرفته بود. در آخر، پیرمرد مرد و سرباز دست بیجان او را رها کرد و رفت تا به پرستار بگوید. منتظر ماند تا او کارهایش را انجام دهد. وقتی پرستار آمد و دید پیرمرد مرده، شروع کرد به سرباز تسلیت و دلداری دادن، ولی سرباز حرف او را قطع کرد و پرسید:«این مرد که بود؟»

پرستار با حیرت جواب داد:«پدرتون!» 
سرباز گفت:«نه اون پدر من نیست، من تا بحال او را ندیده بودم.» 
پرستار گفت:«پس چرا وقتی من شما را پیش او بردم چیزی نگفتید؟» 
سرباز گفت:«میدونم اشتباه شده بود ولی اون مرد به پسرش نیاز داشت و پسرش اینجا نبود و وقتی دیدم او آنقدر مریض است که نمی تواند تشخیص دهد من پسرش نیستم و چقدر به وجود من نیاز دارد تصمیم گرفتم بمانم. در هر صورت من امشب آمده بودم اینجا تا آقای ویلیام گری را پیدا کنم. پسر ایشان امروز در جنگ کشته شده و من مامور شدم تا این خبر را به ایشان بدهم. راستی اسم این پیرمرد چه بود؟»

پرستار در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود، گفت:«آقای ویلیام گری...» 
دفعه بعد زمانی که کسی به شما نیاز داشت فقط آنجا باشید و بمانید و تنهایش نگذارید. ما انسانهائی نیستیم که در حال عبور از یک تجربه گذرای روحی باشیم بلکه روح هائی هستیم که در حال عبور از یک تجربه گذرای بشری هستیم.




نوع مطلب : داستانهای کوتاه، 
برچسب ها : داستان، داستان کوتاه،
لینک های مرتبط : صفحه اصلی وبلاگ، دوست داشتن در مقابل استفاده کردن،

       نظرات
دوشنبه 17 تیر 1398
مهدیه
 
مرا خود با تو چیزی در میان هست
و گر نه روی زیبا در جهان هست

وجودی دارم از مهرت گدازان
وجودم رفت و مهرت همچنان هست

مبر ظن کز سرم سودای عشقت
رود تا بر زمینم استخوان هست

اگر پیشم نشینی دل نشانی
و گر غایب شوی در دل نشان هست

به گفتن راست ناید شرح حسنت
ولیکن گفت خواهم تا زبان هست

ندانم قامتست آن یا قیامت
که می‌گوید چنین سرو روان هست

توان گفتن به مه مانی ولی ماه
نپندارم چنین شیرین دهان هست

بجز پیشت نخواهم سر نهادن
اگر بالین نباشد آستان هست

برو سعدی که کوی وصل جانان
نه بازاریست کان جا قدر جان هست


مهرت همچنان هست






نوع مطلب : یک هفته با شاعر، سعدی، 
برچسب ها : سعدی، شعر کلاسیک، سالار عقیلی، آواز،
لینک های مرتبط : صفحه اصلی وبلاگ، غزلی دیگر از سعدی،

       نظرات
یکشنبه 16 تیر 1398
مهدیه
 
تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم
با وجودش ز من آواز نیاید که منم

پیرهن می‌بدرم دم به دم از غایت شوق
که وجودم همه او گشت و من این پیرهنم

ای رقیب این همه سودا مکن و جنگ مجوی
برکنم دیده که من دیده از او برنکنم

خود گرفتم که نگویم که مرا واقعه‌ایست
دشمن و دوست بدانند قیاس از سخنم

در همه شهر فراهم ننشست انجمنی
که نه من در غمش افسانه آن انجمنم

برشکست از من و از رنج دلم باک نداشت
من نه آنم که توانم که از او برشکنم

گر همین سوز رود با من مسکین در گور
خاک اگر بازکنی سوخته یابی کفنم

گر به خون تشنه‌ای اینک من و سر باکی نیست
که به فتراک تو به زان که بود بر بدنم

مرد و زن گر به جفا کردن من برخیزند
گر بگردم ز وفای تو نه مردم که زنم

شرط عقل است که مردم بگریزند از تیر
من گر از دست تو باشد مژه بر هم نزنم

تا به گفتار درآمد دهن شیرینت
بیم آن است که شوری به جهان درفکنم

لب سعدی و دهانت ز کجا تا به کجا
این قدر بس که رود نام لبت بر دهنم




نوع مطلب : یک هفته با شاعر، سعدی، 
برچسب ها : سعدی، شعر کلاسیک،
لینک های مرتبط : صفحه اصلی وبلاگ، غزلی دیگر از سعدی،

       نظرات
شنبه 15 تیر 1398
مهدیه
به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
ز من بریدی و با هیچ کس نپیوستم

کجا روم که بمیرم بر آستان امید
اگر به دامن وصلت نمی‌رسد دستم

شگفت مانده‌ام از بامداد روز وداع
که برنخاست قیامت چو بی تو بنشستم

بلای عشق تو نگذاشت پارسا در پارس
یکی منم که ندانم نماز چون بستم

نماز کردم و از بیخودی ندانستم
که در خیال تو عقد نماز چون بستم

نماز مست شریعت روا نمی‌دارد
نماز من که پذیرد که روز و شب مستم

چنین که دست خیالت گرفت دامن من
چه بودی ار برسیدی به دامنت دستم

من از کجا و تمنای وصل تو ز کجا
اگر چه آب حیاتی هلاک خود جستم

اگر خلاف تو بوده‌ست در دلم همه عمر
نه نیک رفت خطا کردم و ندانستم

بکش چنان که توانی که سعدی آن کس نیست
که با وجود تو دعوی کند که من هستم




نوع مطلب : یک هفته با شاعر، سعدی، 
برچسب ها : سعدی، شعر کلاسیک،
لینک های مرتبط : صفحه اصلی وبلاگ، غزلی دیگر از سعدی،

       نظرات
جمعه 14 تیر 1398
مهدیه
پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را

قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد
سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را

گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچم
تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را

خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید
دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را

باور از مات نباشد تو در آیینه نگه کن
تا بدانی که چه بودست گرفتار بلا را

از سر زلف عروسان چمن دست بدارد
به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را

سر انگشت تحیر بگزد عقل به دندان
چون تأمل کند این صورت انگشت نما را

آرزو می‌کندم شمع صفت پیش وجودت
که سراپای بسوزند من بی سر و پا را

چشم کوته نظران بر ورق صورت خوبان
خط همی‌بیند و عارف قلم صنع خدا را

همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن
خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را

مهربانی ز من آموز و گرم عمر نماند
به سر تربت سعدی بطلب مهرگیا را

هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را
قل لصاح ترک الناس من الوجد سکاری







نوع مطلب : یک هفته با شاعر، سعدی، 
برچسب ها : سعدی، شعر کلاسیک، یک هفته با شاعر،
لینک های مرتبط : صفحه اصلی وبلاگ، هوا چکیدهٔ نورست در شب مهتاب،

       نظرات
پنجشنبه 13 تیر 1398
مهدیه

ابومحمّد مُشرف‌الدین مُصلح بن عبدالله بن مشرّف متخلص به سعدی (۶۰۶ – ۶۹۰ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. اهل ادب به او لقب استادِ سخن، پادشاهِ سخن، شیخِ اجلّ و حتی به‌طور مطلق، استاد داده‌اند. او در نظامیه بغداد — که مهم‌ترین مرکز علم و دانش جهان اسلام در آن زمان به حساب می‌آمد — تحصیل و پس از آن به‌عنوان خطیب به مناطق مختلفی از جمله شام و حجاز سفر کرد. سعدی سپس به زادگاه خود، شیراز، برگشت و تا پایان عمر آنجا اقامت گزید. آرامگاه وی در شیراز واقع شده‌است که به سعدیه معروف است.

عمدهٔ عمر او مصادف با حکومت اتابکان فارس در شیراز و هم‌زمان با حمله مغول به ایران و سقوط بسیاری از حکومت‌های وقت نظیر خوارزمشاهیان وعباسیان بود. البته سرزمین فارس به واسطهٔ تدابیر ابوبکر بن سعد؛ ششمین و معروف‌ترین اتابکان سَلغُری شیراز، از حملهٔ مغول در امان ماند. همچنین قرن ششم و هفتم هجری مصادف با اوج‌گیری تصوف در ایران بود و تأثیر این جریان فکری و فرهنگی در آثار سعدی قابل ملاحظه است. نظر اغلب سعدی‌پژوهان بر این است که سعدی تحت تأثیر آموزه‌های مذهب شافعی و اشعری و بنابراین تقدیرگرا است. در مقابل، نشانه‌هایی از ارادت وی به خاندان پیامبر اسلام مشاهده می‌شود. سعدی بیش از آن که تابع اخلاق به‌صورت مطلق و فلسفی آن باشد، مصلحت‌اندیش است و ازین‌رو اصولاً نمی‌تواند طرفدار ثابت و بی‌چون‌وچرای قاعده‌ای باشد که احیاناً در جای دیگری آن را بیان کرده‌است. برخی از نوگرایان معاصر ایران آثار او را غیراخلاقی، بی‌ارزش، متناقض و فاقد نظم سیستماتیک قلمداد کرده‌اند.

سعدی تأثیر انکارناپذیری بر زبان فارسی گذاشته‌است؛ به‌طوری‌که شباهت قابل توجهی بین فارسی امروزی و زبان سعدی وجود دارد. آثار او مدت‌ها درمدرسه‌ها و مکتب‌خانه‌ها به‌عنوان منبع آموزش زبان و ادبیات فارسی تدریس می‌شده و بسیاری از ضرب‌المثل‌های رایج در زبان فارسی از آثار وی اقتباس شده‌است. او بر خلاف بسیاری از نویسندگان معاصر یا پیش از خود، ساده‌نویسی و ایجاز را در پیش گرفت و توانست — حتی در زمان حیاتش — شهرت زیادی به دست آورد. آثار سعدی اصطلاحاً سهل ممتنع است و در آن‌ها نکته‌سنجی و طنز آشکار یا پنهان ملاحظه می‌شود.

آثار وی در کتاب کلیات سعدی، شامل گلستان به نثر، کتاب بوستان در قالب مثنوی و نیز غزلیات، گردآوری شده‌است. علاوه بر این او آثاری در سایر قالب‌های ادبی نظیر قصیده، قطعه، ترجیع‌بند و تک‌بیت به زبان فارسی و عربی نیز دارد. غزلیات سعدی، اغلب عاشقانه و توصیف‌کنندهٔ عشق زمینی است؛ هرچند که وی غزلیات پندآموز و عارفانه نیز سروده‌است. گلستان و بوستان به‌عنوان کتاب‌های اخلاقی شناخته می‌شوند و علاوه بر فارسی‌زبانان، بر اندیشمندان غربی از جمله ولتر و گوته نیز تأثیرگذار بوده‌اند.

سعدی در زمان حیات شهرت فراوانی داشت. آثار او حتی در هندوستان، آسیای صغیر و آسیای میانه به زبان فارسی یا به صورت ترجمه در دسترس مخاطبانش قرار داشت. او نخستین شاعر ایرانی است که آثارش به یکی از زبان‌های اروپایی ترجمه شده‌است. بسیاری از شاعران و نویسندگان فارسی‌زبان از سبک وی تقلید کرده‌اند. حافظ از جمله شاعرانی بوده که تحت تأثیر سبک سعدی به سرودن غزل پرداخته‌است. در ادبیات معاصر نیز نویسندگانی مانند محمدعلی جمالزاده و ابراهیم گلستان از او تأثیر پذیرفته‌اند. آثار سعدی، بعدها به موسیقی هم راه پیدا کرد و بسیاری از غزل‌های او را خوانندگانی چون تاج اصفهانی، محمدرضا شجریان و غلامحسین بنان خواندند. به‌منظور تجلیل از سعدی، اول اردیبهشت روز آغاز نگارش کتاب گلستان درایران، روز سعدی نامگذاری شده‌است.







نوع مطلب : یک هفته با شاعر، سعدی، 
برچسب ها : سعدی، شعر کلاسیک،
لینک های مرتبط : حافظ، عطار، صفحه اصلی وبلاگ،

       نظرات
چهارشنبه 12 تیر 1398
مهدیه

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.

زار و زار گریه می کردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا.

گیس شون قد کمون رنگ شبق

از کمون بلن ترک

از شبق مشکی ترک.

روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر

پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.

 

از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد

از عقب از توی برج ناله ی شبگیر می اومد...

" - پریا! گشنه تونه؟

پریا! تشنه تونه؟

پریا! خسته شدین؟

مرغ پر بسته شدین؟

چیه این های های تون

گریه تون وای وای تون؟ "

 پریا هیچی نگفتن، زار و زار گریه میکردن پریا

مث ابرای باهار گریه می کردن پریا




پریا-شاملو






***




برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید


نوع مطلب : یک هفته با شاعر، احمد شاملو، 
برچسب ها : احمد شاملو، شاملو، پریا،
لینک های مرتبط : صفحه اصلی وبلاگ، من و تو، درخت و بارون …،

       نظرات
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398
مهدیه

من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار ــ
نازِ انگشتای بارونِ تو باغم می‌کنه
میونِ جنگلا تاقم می‌کنه.

تو بزرگی مثِ شب.
اگه مهتاب باشه یا نه
                          تو بزرگی
                                    مثِ شب.

خودِ مهتابی تو اصلاً، خودِ مهتابی تو.
تازه، وقتی بره مهتاب و
                            هنوز
شبِ تنها
           باید
راهِ دوری‌رو بره تا دَمِ دروازه‌ی روز ــ

مثِ شب گود و بزرگی
                           مثِ شب.

تازه، روزم که بیاد
تو تمیزی
          مثِ شبنم
                      مثِ صبح. 

تو مثِ مخملِ ابری
                      مثِ بوی علفی
مثِ اون ململِ مه نازکی:
                             اون ململِ مه
که رو عطرِ علفا، مثلِ بلاتکلیفی
هاج و واج مونده مردد
                          میونِ موندن و رفتن
                                                 میونِ مرگ و حیات.

مثِ برفایی تو.
تازه آبم که بشن برفا و عُریون بشه کوه
مثِ اون قله‌ی مغرورِ بلندی
که به ابرای سیاهی و به بادای بدی می‌خندی…

من باهارم تو زمین
من زمینم تو درخت
من درختم تو باهار،
نازِ انگشتای بارونِ تو باغم می‌کنه
میونِ جنگلا تاقم می‌کنه.



شاملو





نوع مطلب : یک هفته با شاعر، احمد شاملو، 
برچسب ها : شاملو، باهار، یک هفته با شاعر، شاعر،
لینک های مرتبط : صفحه اصلی وبلاگ، مرگ ناصری،

       نظرات
شنبه 7 اردیبهشت 1398
مهدیه

با آوازی یکدست
یکدست
دنباله‌ی چوبینِ بار
در قفایش
خطی سنگین و مرتعش
بر خاک می‌کشید.

«- تاجِ خاری بر سرش بگذارید!»

و آوازِ درازِ دنباله‌ی بار
در هذیانِ دردش
یکدست
رشته‌یی آتشین
می‌رشت.

«- شتاب کن ناصری، شتاب کن!»

از رحمی که در جانِ خویش یافت
سبک شد
و چونان قویی مغرور
در زلالیِ خویشتن نگریست

«- تازیانه‌اش بزنید!»

رشته‌ی چرم‌باف
فرود آمد،
و ریسمانِ بی‌انتهای سُرخ
در طولِ خویش
از گرهی بزرگ
برگذشت.

«- شتاب کن ناصری، شتاب کن!»

از صفِ غوغای تماشاییان
العازر
گام‌زنان راهِ خود گرفت
دست‌ها
در پسِ پُشت
به هم درافکنده،
و جانَش را از آزارِ دگرانِ دِینی گزنده
آزاد یافت:

«- مگر خود نمی‌خواست، ورنه می‌توانست!»

آسمانِ کوتاه
به سنگینی
بر آوازِ رو در خاموشیِ رحم
فرو افتاد.
سوگواران
به خاک پُشته برشدند
و خورشید و ماه
به هم
بر آمد.

شاملو-مرگ ناصری






نوع مطلب : یک هفته با شاعر، احمد شاملو، 
برچسب ها : شاملو، شاعر، یک هفته باشاعر، شعر سپید،
لینک های مرتبط : معرفی احمد شاملو، صفحه اصلی وبلاگ،

       نظرات
سه شنبه 3 اردیبهشت 1398
مهدیه


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...